عمومی

احترام به خواست بزرگترها – patc

بسته به موضوع مطالعه، از پاسخ دهندگان پرسیدم که چرا با این کار موافقت کردند. و اغلب این پاسخ را می شنوم: «به خواسته بزرگترها احترام بگذارید.» مثلاً از دانشجویانی می پرسم که علاقه مند به موسیقی یا عکاسی، فلسفه یا روانشناسی هستند، اما برخلاف میل و بغضشان در حال تحصیل پزشکی هستند. از زن یا مردی پرسیدم گفتند از ابتدا می دانستند که با همسر فعلی شان کاری ندارند. دختر یا پسری را استخدام کردم که پدر و مادرشان برخلاف میلشان مجبور به انجام شعائر مذهبی شدند و پوشش خاصی داشتند. نمونه های دیگری نیز وجود دارد که از حوصله این مقاله خارج است. همه این مثال‌ها در یک چیز مشترک هستند: چون مردم «به اراده بزرگ‌ترشان احترام می‌گذارند» راهی زندگی می‌شوند که اصلاً دوستش ندارند، یعنی در حالی که یک راه را می‌پیمایند، حسرت راه دیگری را می‌خورند. جاده کوچک شایان ذکر است که در برخی موارد، این سوال توسط پزشکان، مهندسان برق و حقوقدانانی که در گذشته دوره های آموزش هنر را برای مبتدیان در دهه 50 یا 60 خود گذرانده اند، مطرح شده است. وقتی به خواسته های «بزرگان» رسیدند، تازه وارد مسیر «پیری» دلخواه خود می شوند. به خواسته بزرگان احترام می گذارند و عمر خود را با حسادت و حسرت می گذرانند.

عبارت «احترام به اراده بزرگان» کوتاه است، اما نیاز به تفسیر جامعه شناختی دارد. اگر این جمله را از روی سطح برداریم، این جمله را به دست می آوریم: “من کاملاً بر خلاف میل تو بودم، اما چون تو “پیرتر” بودی، منصرف شدم.” به نظر می رسد که افراد مسن در اینجا به سن اشاره دارند، اما معمولاً اینطور است درست نیست. “بزرگتر” با معیارهای دیگری مانند ثروت یا جنسیت، که منابع قدرت هستند، همراه است. به عنوان مثال، اکثر افرادی که تا کنون با آنها صحبت کرده‌ام، در واقع به پدر خانواده اشاره می‌کنند تا مادر، و جالب‌تر این است که معمولاً بعد از احترام گذاشتن به این کلمه، احساس ترس وجود دارد. . پدر به پدر رحم می کند و مادر می نشیند.

احترام گذاشتن به خواسته های بزرگترها از آن ارزش های سنتی است که در نگاه اول ممکن است ارزش های قدیمی به نظر برسد که دیگر وجود ندارند. اما تحت تأثیر مفهوم جامعه شناس فقید آلمانی اریش بک، می توان گفت که این ارزش ها مانند “زامبی” هستند.(1) “آنها مرده اند، اما زنده اند.”(2)به نظر می رسد احترام نیز یکی از مفاهیمی است که باید با توسعه جامعه به روز شود.

اگر از دو مفهوم «جمعیت» و «فرد» برای بررسی مسیر تحولات اجتماعی استفاده شود، روندهای اجتماعی کم و بیش نشان دهنده کاهش سلطه و نفوذ جمعیت است تا تثبیت فرد. با گسترش شهرها و پیدایش نهادهای حرفه ای، اقتدار اقوام، طوایف، طوایف و نهادهای اجتماعی مبتنی بر «ریش سفید»، «پدرسالاری»، «پدرسالاری» ضعیف شده و تسلط آنها بر افراد جامعه تضعیف می شود. “شخصیت” افزایش یافته است. خانواده هسته ای شکل غالب خانواده در دهه های اخیر بوده است. اگرچه سلطه ساختارهای طایفه ای و اجتماعی به شدت کاهش یافته است، و اگرچه امروزه شاهد گسترش فرآیندهای دموکراتیک در خانواده هسته ای نسبت به گذشته هستیم، خانواده هسته ای در برخی موارد درگیر تکرار ارزش های سنتی است. که یکی از آنها تضعیف شخصیت است. در واقع در برخی موارد خانواده جایگزین هسته اصلی قبیله یا طایفه می شود و اقتداری را تحمیل می کند که منجر به نابودی فرد و خواسته های او می شود. شاید به همین دلیل است که این فرضیه که خانواده هسته‌ای در دهه‌های آینده تضعیف خواهد شد، تقویت می‌شود، زیرا به طرق مختلف خواسته‌های فردی را در بر می‌گیرد. احترام به خواسته های سالمندان یادگار جامعه سنتی است. انسان ها باید آزاد باشند تا معمار زندگی خود باشند، بدون توجه به خواسته های دیگران. سخت است، اما باید با خواسته های دنیای جدید کنار بیاییم.

ممکن است این سوال پیش بیاید که راه حل چیست؟ گفتگو، تعامل، درک متقابل. گفتگوها تحت تأثیر منابع معتبر مانند ثروت، جنسیت یا سن نیستند.

ضمیمه:

(1) زامبی ها

(2) نانوا، تو ،& Beck-Gensheim، E. (2002). از دست دادن سنت: شخصی سازی و “آزادی ناپایدار”.وجود داشته باشد فردگرایی: فردگرایی نهادینه شده و پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن (صفحات 1-21). SAGE Publishing Ltd.

* عضو گروه جامعه شناسی دانشگاه گیلان

دکمه بازگشت به بالا