عمومی

فراتر از برجام – patc

بیش از دو قرن است که این کشور نتوانسته به حالت عادی و تفاهم با قدرت های بزرگ دست یابد. با ظهور مدرنیته و قدرت تصاعدی غرب در فناوری، پول و تسلیحات، این تقابل گسترش بیشتری یافته است. این تقابل فکری-روانی-سیاسی آنقدر تعیین کننده است که بدون وقفه تاریخی، جهت گیری کشور به نظرات برلین، پاریس، مسکو، لندن، واشنگتن و اکنون پکن پیوند خورده است. بودن در کنار دیپلمات های قدیمی قدیمی است، یعنی سیاست امروز متغیر اصلی نیست، بلکه دلایل فکری، برنامه ریزی و حتی روانی دارد. شاید بتوان مشکل را این گونه بیان کرد: به دنبال تغییرات ساختاری در نظام بین‌الملل و محیط منطقه‌ای، نسل‌های سیاستمدار نتوانسته‌اند ارتباط دقیق خود را با این تغییرات تعیین کنند و برای به حداقل رساندن آسیب‌پذیری کشورها گام بردارند.

در 17 دسامبر 1919 (25 دی 1298)، 103 سال پیش، محمدعلی فروغی، یکی از اعضای هیئت کنفرانس پاریس پس از جنگ جهانی اول، نوشت:

چهل روز از تهران چیزی نمی دانستیم، کاملاً درمانده بودیم، نمی دانستیم چه کنیم، چه بگوییم، هدف چیست… هر بار که دولت از پیشرفت و وضعیت امور کنفرانس مطلع می شد، بارها خواستیم و التماس کردیم که ما را رها کنند. وضعیت تهران و ایران را توضیح دهید، سیاست دولت در قبال ما را روشن کنید و مأموریت ما را مشخص کنید. ما در پاریس هستیم و هیچ اطلاعی از وضعیت سیاسی کشور و دولت، مذاکراتی که آنها با انگلیس دارند و دارند، نتایجی که می خواهند به دست آورند، تخصص آنها در امور خارجی و یک جمله ای نداریم. راهنما و ارائه، نه صریح و نه ضمنی، نه کتبی و نه تلگرامی. مستقیم و غیرمستقیم به دست ما نرسید، هرچند در تلگرام ما ساکت بودند…

ما از نظر سران امور تهران اطلاعی نداریم. مات و مبهوت ماندیم. اگر به ایران برگردیم ممکن است یک مقدار مواد اینجا بمیرد… اگر بمانیم چقدر باید صبر کنیم، چه می مانیم و چه می خواهیم بکنیم. فرض کنید می خواهیم مسافرت کنیم و مجبور نیستیم هزینه کنیم… نتیجه این می شود که همیشه می گوییم: ایران نه دولت دارد و نه دولت. گروه هایی با قدرت و کار توسط آنها انجام می شود و در چیدمان منفعت خود را در نظر می گیرند. بقیه خوابن…این حرفا بازم فایده نداره اینا نظر من تو ایران یه دفعه گفته…ایران نظر عمومی نداره. اگر افکار عمومی وجود داشت در این روز اتفاق نمی افتاد و همه اهداف محقق شده است. اصلاحات در ایران و وجود آن متعلق به افکار عمومی است. هدف درک شرایط است. همین، چیزی که گفتم جدید نیست، همه می دانند، اما باز هم می گویم، حتی اگر مقصر باشد.

بحران ها می توانند هم برای زندگی فردی و هم برای ملت ها سازنده باشند، مشروط بر اینکه درس های لازم از آن گرفته شود. ریشه‌های رویارویی مستمر نخبگان و سیاستمداران با قدرت‌های جهانی را می‌توان به شرح زیر خلاصه کرد:

اولین. اهدافی را تعریف کنید که فراتر از توانایی شما هستند. (کشورها و دولت های خاورمیانه هژمونی ایران را قبل و بعد از انقلاب نمی پذیرفتند و برای جلوگیری از هژمونی ایران نیاز به اتحاد با قدرت های بزرگ داشتند).

دومین. اهداف و جهت گیری های سیاست خارجی مستلزم حمایت طبقه متوسط، «افکار عمومی» به قول محمدعلی فروغی، ماندگار و سدی در برابر فشارهای خارجی است. حمایت طبقه متوسط ​​داخلی بهترین اهرم برای مذاکره و چانه زنی برای دولت در خارج از کشور است. طبقه متوسط ​​با منافع خود از سرزمین مادری، نظام سیاسی و سیاست ها دفاع می کند و مطمئن ترین مصونیت در برابر بیگانگان است. عدم وجود چنین حمایت سازمان یافته ای از سوی بخش خصوصی در پیشبرد اهداف سیاست خارجی؛

سوم. در نظام بین‌الملل موجود، مهم‌ترین منابع قدرت و امنیت ملی، توان اقتصادی و رضایت عمومی از شاخص‌های اقتصادی است. این اصل در شرایطی محقق می شود که سیاست خارجی به سمت نیازهای تولید ثروت ملی معطوف شود. در دنیای امروز، رضایت مردم از وضعیت اقتصادی، زیربنای محکمی برای دستیابی به امنیت ملی است. توازن منطقی قدرت اقتصادی و هزینه های نظامی به طور طبیعی باعث می شود که تصورات خارجی از یک کشور منطقی و صلح آمیز باشد. امروز دستور کار اتحادیه اروپا بر اساس تعداد جنگنده های آلمانی شکل نمی گیرد، بلکه تولید ناخالص داخلی، درآمد سرانه و اعتبار بانک های آلمانی است. در عرصه سیاسی و تاریخی این کشور، سیاستمداران این کشور نتوانسته اند توازن بین قدرت های خارجی ایجاد کنند و بر تولید ثروت ملی تمرکز کرده اند، استراتژی که اندونزی از سال 1990 در میان 273 میلیون جمعیت خود به اجرا گذاشته است.

روندهای جهانی حاکی از آن است که رقابت بین سه قدرت بزرگ جهان همچنان تشدید خواهد شد، شکاف بین غنی و فقیر بیشتر خواهد شد، بسیاری از کشورهای جهان سوم به حاشیه رانده خواهند شد، رقابت تسلیحاتی گسترش خواهد یافت و تنش های اقتصادی منجر به کسری بودجه خواهد شد. دشوارتر شود، حکومت با ده ها چالش جدید و تضادهای جدید روبرو خواهد شد.

در تاریخ دو قرنی کشور، به استثنای چند سیاستمدار، کمی سازی عینی محیط بین المللی و ظروف جهانی مملو از قضاوت های غیرعلمی بوده است که منجر به تصمیمات بد و اشتباهات پرهزینه شده است. کاربرد عینی بیانیه فوق می تواند به این صورت باشد: کشور نباید روند اجبار به امضای برجام را طی کند، نظام اقتصادی و بانکی در نیم طبقه خزانه داری آمریکا مستقر می شود.

سوال اصلی در دوره پس از برجام این است که این کشور تا چه اندازه می‌تواند غرب را از تعاملات بین‌المللی معمول در حوزه‌های مالی، اقتصادی، فناوری، رسانه‌ای و علمی کنار بگذارد و در عین حال نقش سازمان‌های بین‌المللی را در ایجاد سلطه غرب نادیده بگیرد؟ منظور از توسعه و ثبات داخلی در کره جنوبی، مالزی و هند به غیر از غرب چیست؟ بسیاری از کشورهای طبقه متوسط ​​دارای تعاملات استراتژیک با شرق و غرب (برزیل، هند، مکزیک، اندونزی و ترکیه) هستند. البته دولت طبقه متوسط ​​در تعامل همزمان با غرب و شرق یک چالش اساسی دارد: قدرت شرق در دولت و ارتش است و قدرت غرب در جامعه آن. ، رسانه ها، بخش خصوصی و دانشگاه ها. شرقی ها عمدتاً با دولت کار می کنند؛ غربی ها نیز با دولت کار می کنند، اما بیشتر با جامعه. بنابراین، کار با غرب فراگیرتر از همکاری با شرق است، اگرچه با جهانی شدن 5G، اهمیت جغرافیایی شرق و غرب از بین می رود و دسترسی به اطلاعات ذهنیت ها و رفتارها را شکل می دهد. با توجه به اینکه همپوشانی اندیشه دینی و فلسفه غرب حتی کمتر از 5 درصد است، چالش سیاست خارجی کشورهای خارج از برجام، نحوه برخورد با اقتصاد جهانی غرب و در عین حال متمایز کردن فلسفه غرب از جهان خواهد بود. اقتصاد. … فلسفه اجتماعی و سیاسی شرق را نمی توان صادر کرد زیرا نسخه متفاوتی از استبداد است، اما فلسفه اجتماعی و سیاسی غرب هم جذابیت آکادمیک دارد و هم نمونه های عینی. این چالش ها می تواند به طیف بسیار مبهم سیاست های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در کشور منجر شود. عدم شفافیت در این سیاست ها ممکن است ما را به یکی از مبهم ترین کشورهای جهان تبدیل کند. چند نفر از ما دوست داریم با ناشناخته ها دیوار بسازیم؟ بسیاری از مردم این نگرش را نسبت به سیاست ما دارند. ابهام برای توسعه بد است، برای رشد بد است، برای ثبات بد است. این واقعیت که مذاکرات هسته ای 20 سال است ادامه دارد و در صورت امضای برجام فعلی ادامه خواهد داشت، گواهی بر این اصل است که محو شدن و تقویت همزمان قدرت منطقه ای و توسعه اقتصادی بهای زیادی دارد. چالش برجام این است که کشور می تواند یکی از این دو هدف را دنبال کند نه هر دو را.

دنیای متنوع امروزی فرصت های زیادی برای رشد و توسعه اقتصادی ملت ها مستقل از یک قدرت بزرگ خاص ارائه می دهد. انتخاب توسعه اقتصادی به عنوان زیربنای سیاست خارجی کشور بار قدرت های بزرگ را از دوش سیاست ایران برمی دارد. با توجه به بحران‌های اقتصادی، مالی و زیست‌محیطی جهان، ممکن است برای کشوری از طبقه متوسط ​​مانند کشور ما، صرف منابع و انرژی برای اهدافی غیر از ایجاد ثروت ملی و تحقق اهداف اقتصاد ملی، دور از رویکرد بلندمدت و آینده‌نگر باشد. نیازهای شهروندانش اگر روسیه قادر به تامین کالا و خدمات باشد، پس نیازی به نقض امنیت خاک اوکراین ندارد. واقعیت عینی متفکران و مردم اروپای شرقی و مرکزی تمایل به اتحادیه اروپا است. اگر کالاها و خدمات روسی بتوانند با کالاها و خدمات آلمانی و چینی در اروپای شرقی رقابت کنند، نگران آرزوهای امنیتی مردم منطقه برای ناتو نخواهند بود.

نزدیک به نیم قرن پیش، دنگ شائوپینگ به درستی گفت که چین برای تبدیل شدن به یک نیروگاه اقتصادی به پنجاه سال صلح با جهان نیاز دارد و روسیه نتوانست به این هدف دست یابد. دنگ شائوپینگ بر خلاف مائو تسه تونگ، که بر وفاداری بنا شده بود، اظهار داشت: «پولدار بودن شکوهمند است». ذهن سازمان های دولتی و نخبگان سرنوشت را تعیین می کند: 173 میلیون نفر برای دولت چین کار می کنند و تقریباً 2 میلیون نفر از تقریباً 20 میلیون متقاضی هر سال به حزب می پیوندند. طرح کمربند و جاده چین در حال حاضر در 68 کشور در حال اجراست که 65 درصد از جمعیت جهان، 40 درصد تولید ناخالص داخلی جهان و بودجه 4 تریلیون دلاری را تشکیل می دهد. با توانایی‌های اقتصادی و فناوری که چینی‌ها قبلاً به آن دست یافته‌اند، در سال 2030 450 تا 500 کشتی جنگی خواهند داشت: آمریکایی‌ها امیدوارند تا سال 2045 به این سطح دست یابند.

در متون ویژه روابط بین الملل به این نکته اشاره شده است که ادراک مهمتر از واقعیت است. علیرغم اقتدارگرایی، نگاه جهانی به دستاوردهای رهبر چین تحسین برانگیز است. این هدف بدون تولید ثروت محقق نمی شود. رهبران چین با غرب و همچنین با هند، روسیه، آفریقا و خاورمیانه همکاری می کنند. اگر روسیه بتواند با ایجاد اختلال در صادرات نفت و گاز، تورم 5 تا 6 درصدی را در سراسر جهان ایجاد کند، تصور کنید که اختلال در صادرات چین به جهان از طریق چرخه عرضه (زنجیره تامین جهانی) چه نوع هرج و مرج خواهد بود. در چارچوب این حقایق، اصول برجام به عنوان یک نظریه را می توان به صورت زیر در نظر گرفت:

بپذیریم که ما یکی از ملت های بنیادی هستیم.

– در عمق اکثریت قریب به اتفاق همسایگان ما قدرت منطقه ای ما را قبول ندارند.

– تصور مثبت از یک کشور در جهان ناشی از کالاها و خدماتی است که ارائه می دهد.

حکمرانی خوب نیازمند ثروت است.

– غرب این توانایی را دارد که قدرت خود را تا سه دهه آینده حفظ کند.

– وزن منطقه را می توان از روی دوش سیاست خارجی برداشت.

– برخورد با طیف وسیعی از کشورها از شرق تا غرب،

او سرنوشت ملت را نه با دولت، بلکه با شرکت های فناوری، تولید و خدمات جهان گره زد و اقتصاد را از نیمه طبقه خزانه داری ایالات متحده به دره سیلیکون، شنژن و بنگلور در هند منتقل کرد.

65

دکمه بازگشت به بالا